زیکش zec: بررسی مقاومت 400-420 دلار و احتمال سقوط به 272 دلار 📉
نمیدونم کدومیک از شما، رد شدن قیمت زیکش رو، درست در ناحیه عرضه دیدید؟
زیکش ZEC یه سیگنال واضح داد و اگه خوب توجه نکنید، این میتونه شروع یه شکست خیلی عمیقتر باشه؛ که اکثر معاملهگرآ رو آچمز و غافلگیر میکنه.
زیکش بعده تکمیل یک شکست کامل از الگوی وج صعودی، برای یه آزمایش مجدد دقیق برگشت؛ اما… شکست خورد.
رد شدن قیمت درست در ناحیه عرضه ۴۰۰ تا ۴۲۰ دلار، عرض بنده رو تأیید میکنه. در واقع اون سطح، یک مقاومت حیاتی بود که در اون گاوها آخرین تلاش خودشون و برای افزایش شتاب صعودی و بازپسگیری انجام دادند - اما نتونستن ساختار رو تغییر بدن.
حالا…، مگر اینکه ZEC به سرعت سطح شکست وج صعودی رو پس بگیره.
اما بدونید که مسیر کمترین مقاومت به وضوح نزولیه. گرچه یه حمایت جزئی در نزدیکی 328 دلار تشکیل شده، اما ضعیفه و بعید میدونم که تحت فشار فروش، بتونه دوام بیآره.
و در این صورت، 80% افت به سمت منطقه حمایت قویتر بین 285 تا 272 دلار مورد انتظارمه. و فقط یه برگشت قاطع بالای 437 دلار، این وضعیت نزولی رو میتونه بیاعتبار کنه و نشون بده که گاوها دوباره کنترل رو به دست گرفتن.
نظم، صبر و استراتژی همیشه برندهست.
موفق و بهروز باشید
لطفا در صورت مشاهده دیدگاههای حاوی توهین و فحاشی یا خلاف عرف جامعه با گزارش سریع آنها، به ما در حفظ سلامت بستر ارتباطی کاربران کمک کنید.
زحمت کشیدید بابت تحلیل کاملتون
اگر امکانش هست یه تحلیل هم از render و تتر زحمت بکشید
آقا میان این تیتر زی کش اگر صحیح که هیچ اگر قدیمی عوض کن تورو خدا می بیمه دل آدم میریزه


درود بر سحربانوی نازنین،
سخاوت قلمتان، مرا وامدار میراثی کرد که سنگینیاش بر شانههایم، فخر است و وقار.
تواضع فرمودید که خود را « رهگذر » نامیدید؛
اما کیست که نداند “راه”، خود به احترام گامهای کسی چون شما، کشیده شده است؟
شما هر کجا باشید، نام و یادتان در امتداد این فرهنگ، ماناست.
اگر این آخرین پیام است، بگذارید آخرین کلام من این باشد:
ایران و فرهنگش، به حضورِ جانهای بیداری چون شماست که “استوار” مانده.
آرمان گرامی،
این نیز آخرین پیام من در این هم زبانی واژه و فرهنگ پارسی ست،
توصیف مقام زن ایرانی به قدری زیبا بود که دلام شاد و سرشار از غرور گشت؛
اما خود را شایسته آن جایگاه که با بزرگواری ترسیم کردی نمیدانم.
من تنها رهگذریام که میکوشد به سهم اندک خویش، زبان و فرهنگ ایران را پاس بدارد؛ همین و بس.
در مورد من شاید اغراق شد، اما در ستایش از زنان خردمند ایرانزمین کاملاً موافقم،
آنها شایسته چنین تجلیلاند و کاش بر این آگاه شوند،
و همانا مردان ایران زمین نیز شایسته تر،
مردانی که همواره پشتیبان و ستون توانمندی و شکوه زنان بودهاند و اگر چنین نبود، زنان ایرانی اینگونه استوار و باشکوه نمیبودند.
پس تو، ای مرد استوار ایران زمین
به سیرت پاکت ببال،
به نامهایی که پشت نامت ایستادهاند:
کورش، داریوش، رستم، آرش، بابک…
و به آن نجابتی که بیصدا
در رفتارت پیداست.
تو، ای وارث فرزانگی «جمشید»
و دادگری «کورش»،
تو وارث همان مردانی هستی
که با خرد زرتشت اندیشیدند،
با داد کورش جهان را به انصاف خواندند،
با فره جمشید سازندگی آموختند،
و با بازوی رستم ایستادند،
بیآنکه انسانیت را زمین بگذارند.
تو همان مردی هستی
که در ادب پارسی
گاه «سرو» قامت میگیری،
گاه «کوه» میشوی،
و گاه… «پدر».
ای مرد سربلند کهندیارم…



به وقار نهفته در رفتارت ببال؛
به خردی که پیش از خشم مینشیند؛
و به آن نجابتی که میراث نیاکان توست، افتخار کن.
تو تبلور این حقیقتی
که میتوان استوار بود، بیسنگدلی؛
توانا بود، بیتعدی؛
و مرد بود،
بیآنکه انسانیت را قربانی قدرت کرد.
تو، تکیهگاه زمین و وقار زمان؛
ببال به نامت.
ببال، که «مرد ایرانی»
ستونی است که تاریخ بر آن تکیه داده
و هرگز… فرو نخواهد ریخت.
تقدیم به «پوراندخت سیرتان ایرانزمین»
تندیسان متانت و شکوه
بانوی ایرانی، تنها یک نام در شناسنامهی تاریخ نیست؛ او سر برگی زرین از کتابِ وقار، و تپشِ قلب تمدنی است که ریشه در هزارهها دارد.
تو، ای بانوی سرافراز،
وارث نجابت «سپندارمد» و صلابت «گردآفرید».
در رگهای تو، خونِ زنی جاری است که هماره آموخته است چگونه میان «ایثار» و «اقتدار» پلی از مهر بسازد.
تاریخِ ما گواه است که تو هیچگاه در پسِ پردهی غفلت نبودهای.
آنجا که سخن از فرهیختگی بود، قلم به دست گرفتی و خردورزی کردی؛
و آنجا که میهن به استواری نیاز داشت، همچون کوه ایستادی.
نجابت تو، نه از روی محدودیت، که برخاسته از اصالتی است که میداند حرمتِ جان و خرد، والاترین دارایی یک انسان است.
لبخند تو، تداومِ امنیتِ خانه و دستهایت، پناهگاهِ بیپناهان.
ایثار تو نه از سرِ نادیده گرفتنِ خویش، که از بزرگیِ روحی است که میتواند همزمان، مادری مدبّر، همسری همراه، و ستونی تزلزلناپذیر برای جامعه باشد.
تو همانی که در اشعار معطرِ پارسی، گاه «ماه» را مزین میکنی؛ گاه «سرو» را و اکنون… «سنبل» را.
.
ای بانوی سربلند کُهندیارم…
به قامتِ بلندِ اندیشهات ببال.
به متانتِ نهفته در کلامت…
و به آن نجابتی که میراثِ نیاکان توست، افتخار کن.
تو تبلورِ این حقیقتی که میتوان هم لطیف بود؛ بسان شکوفه گیلاس، و هم شکستناپذیر همچون دماوند؛ هم مهربان بود بسان «مادر» و هم مقتدر چون ملکۀ ایران.
ببال به نامت. ببال، که «بانوی ایرانی» شکوهی است که هرگز… «غروب» نخواهد کرد.
با درود و احترام سحربانو.
WoOoOoOoW… BIG LIKE… Very Nice…



ذوق شما در بداههگویی اشعار فوقالعادهست و قابل تقدیره، بهگونهای که بنده رو هم سر ذوق آوردید. اما متأسفانه ظاهرٱ برخی از دوستان! این موضوع براشون قابل هضم نبوده.
به همین دلیل ضمن قدردانی از قبولزحمتی که فرمودید.(که بسیار زیبا و دلچسب بود
), با اجازه شما، از ادامۀ مشاعره، پرهیز میکنم. شایان ذکره حضورتون عرض کنم که پیشتر، در جمع سالیان عمر خویش، فقط و فقط یک عزیز رو میشناسم که چون شما بداهههای بس زیبا و شنیدنی و در ردیف موضوع مخاطب، پاسخ میدادند. یقینٱ شما نیز در این خصوص برایم خاطرهساز شدید. سپاس بیکران



هر زمان که عزیزانی را میبینم که از هنر پارسی لذت میبرند و قدر آن را میشناسند، قرار از دل میرود
و باورم راسختر میشود که این فرهنگ کهن و انسانی،
یادگار بزرگان،
دوباره به جای خویش بازخواهد گشت.
از همهی دوستان سپاسگزارم
که مهر و علاقهی خود را آشکار کردند؛
و بهویژه از آقای آرمان، که نه تنها در باختها که در بردها نیز با من همنوا شدند
همنوازیای از جنس عشق و فرهنگ
و این را نیز با شادی بگویم:

آیا میدانستید
گل سنبل
در میان ایموجیها به همت بانویی ایرانی افزوده شد؟
الناز سربربوچِک، طراح، مدیر پیشین برنامه در گوگل
و کنشگر حقوق زنان پس از سالها پیگیری در نوروز ۱۴۰۳ این نشان دلآشنای هفتسین را به جهان ایموجیها رساند؛
تا نوروز
حتی در زبانِ تصویر نیز سخن بگوید
درود ای دوست، ای در مهر و در فرهنگ، صاحبنام
که از کلکِ(قلم) تو میبارد اصالت، گام در هر گام
عجب دارم که بحث از رمز و ارز و سکه چون چرخید
که صحبت ناگهان از عمق جان بر «شبچراغ» آمد؟
مشخص شد که در اقلیم هنر، دستی قوی داری
که از خلوت جان، چنین شعری پدید آمد
در این آشفتهبازار جهانی، خوب میدانم
«ثبات معرفت» ارزشمندتر از هر چه در دنیاست
بجز فرهنگ، هر چه باشد «لیکوئید» است
هم نوازیت در باختهایم همچو برد بیتکویین است
که مهرت ریشه در جان دارد و حاجت به گفتن نیست
خوشا آن که شود همراه و همسنگر به هر راهت.
اگر یلدا گذشت و حقِّ صحبت ناتمام آمد
ببخشا کز هجوم مشغله، لکنت به گام آمد
سپیدی بهاران در دل دیماه جاری باد
زمستانت خوش و ایامت از غمها فراری باد
انار سرخ قلبت پر ز مهر و خنده ات جاوید
بمان پاینده در این جادههای سبز انسانی
به نام خرد،
و با لبخند خواهرانه
این بانو که به گاه نیاز،
بیدرنگ به یاری واژهها آمد
و سخن را از کژراهه بازگردانْد،
خواهر جان من است؛
نه تنها به خون،
که به دل.
خواهرم،
گواهیات گرم و دلنواز بود
و پشتم را استوار کرد؛
بدان که اگر فرهنگ هنوز نفسی میزند،
از همین دَمهای آرام و بههنگام توست.
سپاست را به دل مینشانم
و لبخندت را
به حساب روزهای روشن میگذارم.
خواهرکم، جانم فدایت؛



که حضورت، خود گواهِ آرام گرفتن سخن است.
چه جالب از تحلیل زیکش شروع شده و شعر ختم شده
درود بیکران جناب اوستا…
روز عالی متعالی قربان.
احسنت به دوستان پارسی


با درود و احترام.
والا… کاملٱ اتفاقی بود


سپاس حمیدخان… به همچنین آقا

شما هم آره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جناب رسولی گرامی،

به رسم امانت و از باب شهادت سخن میگویم؛
سحر و آرمان را نه سابقه آشنایی بوده و نه پیوندی جز همنفسیِ واژهها.
آنچه میان ایشان جاریست، نه از جنس آشناییِ تن،
که از تبار جان است و ادب.
اگر سخنشان رنگ شعر دارد و عطر کهنواژه،
از آن روست که فرزندان این خاکاند؛
خاکی که فردوسی در آن سخن را شمشیر کرد
و خرد را سپر.
ما فرزندان کوروشِ بزرگیم،
و به فرهنگ آریایی خو کردهایم؛
جایی که سخن را به زیبایی میسنجند، نه به گمان.
پس گواهی میدهم که این گفتوگو
نه از سر آشنایی،
که از سر همزبانی با ادب پارسیست.
و هر که نام آرمانِ آریایی را به نیکی برد،
پشتش به ما گرم است.
به گروه ادبیات فارسی خوش آمدیم
واقعا اقا آرمان و سحر خانوم همدیگه رو نمی شناسن؟ یا هر دو نفر طبع شعر و ادب یکسانی دارن که اینجوری با هم مشاعره می کنن؟ خیلی برام جالب و جذاب بود که با شعر جواب هم رو میدادن… مانا باشید فرزندانم
همه شما گرم همیشه صفا باشه
حمیدخان وقتی بازار، بازار ضرره… گاهی بد نیست آدم بزنه به در بیخیالی و ، بره تو یه فاز دیگه…

